العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
40
كشف اليقين ( فارسي )
نام « كشف اليقين » در فضايل امير المؤمنين ( ع ) فراپيش نهادم كه چكيده است و كوتاه بىهيچ درازگويى و زياده پردازى . گشودن اين در ، خستگى در پى دارد ، چرا كه فضايل حضرتش ( ع ) را شمارى نيست و اين چنان است كه اخطب خوارزم « 1 » - به نقل از ابن عبّاس - رضى اللَّه عنه - روايت كرده است كه گفت : پيامبر ( ص ) فرموده است : « اگر [ درخت ] باغها قلم گردند و درياها مركّب و جنّيان حسابگر و آدميان نويسنده ، نخواهند توانست فضايل على بن ابى طالب ( ع ) را شماره كنند . » « 2 » آن كه پيامبر ( ص ) چنين توصيفش كند چگونه مىتوان به بيان فضايلش پرداخت ؟ ! يكى از سخنسرايان كه در ترك ستايش على مورد نكوهش قرار گرفته بود گفت :
--> ( 1 ) مناقب خوارزمى / 2 كه نظير آن در صفحهء 235 از ابن عبّاس نيز رسيده است . ( 2 ) شيخ ابو على فضل بن حسن طبرسى در اعلام الورى / 184 - 185 مىگويد : « آگاه باشيد كه فضايل امير المؤمنين ( ع ) و اخلاق و الا و ويژگىهاى او آن چنان فراوان است كه هيچ كتابى گنجايش آن ندارد و به سخن در نيايد و در اين ميان اگر چه شيعيان ، بسيارى از آنها را باز گفتهاند ولى نقل آن اختصاص بديشان ندارد . عامّه و مخالفان نيز آن قدر ذكر فضايل حضرتش را كردهاند كه به شماره در نمىآيد و پايان نمىپذيرد . دانشمند اجلّ مرتضى علم الهدى - قدّس اللَّه روحه - مىگويد : از شيخ پيشگامى كه در شمار اصحاب حديث است و ابو حفص عمر بن شاهين ناميده مىشود شنيدم كه مىگفت : من تنها در فضايل على ( ع ) هزار بخش گرد آوردهام . امّا آن چه اصحاب ما در اين زمينه روايت كردهاند آن قدر است كه نمىتوان دامنههاى آن را فراچيد و دانسته نيست به چند هزار رسد و من از اين ميان تنها به جان مايهها و نگين انگشترها و هستهء مركزى آنها بسنده كردهام و در اين كار ، راه منصور فقيه را در پيش روى گرفتهام كه مىگويد : قالوا : خذ العين من كلّ فقلت لهم : * في العين فضل و لكن ناظر العين حرفين من ألف طومار مسوّدة * و ربّما لم تجد في الألف ألفين . » علّامه نور الدّين بياضى عاملى در « صراط مستقيم » 2 / 56 مىگويد : « احاديث دو فرقه و كتابهاى دو گروه به امامت على ( ع ) تصريحى دارند نه به تضمين يا التزام ، و اين همه ، قطرهاى است از درياى متلاطم او و نور شمعى است در روشنايى روز كه فرهيختگان در آن شعرهاى گونه گون سرودهاند . » نيز بنگريد به : الطرائف / 137 - 139 و بحار الانوار 38 / 166 .